X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1387

     درس ششم

(( و فی الارض ءایت للموقنین )) ( سوره ذاریات آیه 20 )

ترجمه :

و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است ،

 

تفسیر :

نخست می فرماید: " درزمین نشانه های مهمی است برای آنها که اهل یقینند وطالب حقند" ( و فی الارض آیات للموقنین ). به راستی نشانه های حق و قدرت بی پایان و علم و حکمت نا محدود خدا در همین کره خاکی آن قدر فراوان است که عمر هیچ انسانی کا فی برای شناخت همه آنها نیست .

 

حجم زمین ، فاصله آن با خورشید ، حرکت آن به دور خود ، و حرکت آن به دور آفتاب ، و نیروی جاذبه و دافعه ای که از آن حجم ، و این حرکت به وجود می آید ، و کاملا متعادل و معادل یکدیگر است و هماهنگی تمام اینها با هم تا شرایط حیات را بر صفحه زمین فراهم می سازد ، همه از آیات بزرگ خدا است . در حالی که اگر یکی از این حرکات و رابطه ها و ویژگیهای کمترین تغییری پیدا کند شرایط حیات و زندگی بر صفحه زمین بر هم می خورد ، و موازنه ها بهم می ریزد . موادی که زمین را تشکیل داده ، و منابع مختلفی که در سطح و زیر زمین برای حیات و زندگی آماده شده ، هر یک نشانه ای از نشانه های اوست . کوهها و دشتها ، دره و جنگلها ، رودها و چشمه ها که هر کدام نقش ماثری در ادامه حیات و هماهنگ ساختن شرایط آن دارد نشانه های دیگری است .

صدها هزار نوع از گیاهان و حشرات و حیوانات ( آری صدها هزار نوع ) هر کدام با ویژگیها و عجابش که به هنگام مطالعه کتابهای زمین شناسی و گیاه شناسی و حیوان شناسی انسان را در حیرت فرو می برد آیات دیگری است . در گوشه و کنار این کره خاکی اسرار جالبی است که شاید کمتر کسی به آن توجه می کند ولی نظر کنجکاو دانشمندان از آن پرده برداشته و عظمت آفریدگار را آشکار ساخته است . بد نیست در اینجا به گوشه ای از سخنان یکی از دانشمندان معروف جهان که در این زمینه مطالعات زیادی دارد گوش فرا دهیم : " کرسی موریسین " می گوید : " در تنظیم عوامل طبیعی منهای دقت و ریزه کاری به کار رفته است ، مثلا اگر قشر خارجی کره زمین ده پا ضخیم تر از آنچه هست می بود اکسیژن – یعنی ماده اصلی حیات – وجود پیدا نمی کرد ، یا هر گاه عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلی بود آن وقت کلیه اکسیژن وکربن زمین جذب می شد و دیگر امکان هیچگونه زندگی نباتی .

در جای دیگر درباره قشر هوایی که اطراف زمین را فرا گرفته می گوید : " اگر هوای اطراف زمین اندکی از آنچه هست رقیقتر بود ، شهابهای ثابت که هر روز به مقدار چند میلیون عدد به سوی زمین جذب می شود و در همان فضای خارج زمین ( بر اثر برخورد به قشر هوا ) منفجر م نابود می شود اما به سطح زمین می رسیدند و هر گوشه از آن را مورد اصابت قرار می دادند و یا اگر سرعت حرکت شهابها از آنچه هست کمتر می بود ( هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمی شدند ) همه آنها به سطح زمین میریختند و نتیجه خرابکاری آنها معلوم بود ". و در جای دیگر می گوید : " تنها بیست و یک درصد از هوای اطراف زمین اکسیژن موجود در هوا به جای بیست و یک درصد پنجاه در صد بود تمام مواد سوختنی این عالم محترق می شدند و اگر جرقه ای به درختی در جنگلی می رسید ، تمام جنگل به طور کامل می سوخت " غلظت هوای محیط زمین به اندازه ای است که اشعه کیهانی را تا میزانی که برای رشد و نمو نباتات لازم است به طرف زمین عبور می دهد ، و کلیه می کربهای مضر را در همان فضا معدوم می سازد ، و ویتامین های مفید را ایجاد می نماید . یا وجود بخارهای مختلفی که در طی قرون متمادی از اعماق زمین بر آمده و در هوا منتشر شده است و غالبا آنها همه گازهای سمی هستند ،  و هوای محیط زمین آلودگی پیدا نکرده ، و همیشه به همان حالت متعادل که برای ادامه حیات انسانی مناسب باشد باقی مانده است . دستگاه عظیمی که این موازنه عجیب را ایجاد می نماید و تعادل را حفظ می کند همان دریا و اقیانوس است که مواد حیاتی و غذایی و باران و اعتدال هوا و نباتات ، و بالاخره وجود خود انسان از منبع فیض آن سر چشمه می گیرد . هر کس که درک معانی می کند باید در مقابل عظمت دریا سر تعظیم فرود آورد و سپاس گذار موهبت های آن ( و آفریدگار دریا ) باشد.

 

                                               ***

(( و فی نفسی افلا تبصرون )) ( سوره ذاریات آیه 21 )

ترجمه :

و در وجود خود شما ( نیز آیاتی است ) ، آیا نمی بینید .

 

تفسیر :

در آیه بعد می افزاید :" در وجود خود شما نیز نشانه های خدا فراوان است " ( و فی نفسکم ) " آیا چشم باز نمیکنید و اینهمه آیات و نشانه های بارز حق را نمیبینید "؟ ( افلا تبصرون ) . بدون شک انسان اعجوبه عالم هستی است که در هیچ جای جهان نیست . عجب اینکه این انسان با آن هوش و عقل و اینهمه خلاقیت و ابتکارات و صنایع شگرف ، روز نخست به صورت نطفه کوچک و بی ارزشی بوده ، اما همین که در عالم رحم قرار می گیرد با سرعت عجیبی رو به تکامل می رود ، روز به روز شکل عوض می کند ، و لحظه به لحظه دگرگون می شود ، و آن نطفه نلچیز در مدت کوتاهی به انسان کاملی تبدیل می شود .

یک سلول که کوچکترین اعضای یدن اوست ساختمان تو بر تو و شگفت – آوری دارد که به گفته دانشمندان معادل یک شهر صنعتی تشکیلات در آن است . یکی از علمای زیست شناسی می گوید :" این شهر عظیم با هزاران در و دروازه جالب ، و هزاران کارخانه و انبار و شبکه لوله کشی ، و مرکز فرماندهی با تاسیسات فراوان (آنها) و ارتباطات زیاد ، و کارهای مختلف حیاتی ، آنهم در محدوده کوچک یک سلول ، از پیچیده ترین و شگفت انگیز ترین شهرها است که اگر ما بخواهیم تاسیساتی بسازیم که همان اعمال را انجام دهد – و هرگز قادر نیستیم – باید دهها هزار هکتار زمین را زیر تاسیسات و ساختمانهای مختلف و ماشین آلات پیچیده ببریم تا برای انجام چنین برنامه ای آماده گردد ، ولی جالب اینکه دستگاه آفرینش همهاینها را در مساحتی معادل " پانزده میلیو نیم میلیمتر " قرار داده . دستگاههایی که در بدن انسان است مانند قلب و کلیه وریه و مخصوصا دهها هزار کیلومتر رگهای درشت و باریک و حتی مویرگها که با چشم دیده نمی شوند ، و مثل آبرسانی و تغذیه و تهویه " ده میلیون میلیارد " سلول تن انسان هستند ، و حواس مختلفی مانند بینایی و شنوایی و حواس دیگر هر کدام آیتی عظیم از آیات او است . و از همه مهمتر معنای حیات که اسرار آن همچنان نا شناخته مانده ، و ساختمان روح و عقل انسان است که عقول همه انسانها از درک آن عاجز است ، و اینجا است که انسان بی اختیار لب به تسبیح و حمد و ثنای خدا می گشاید و در پیشگاه عظمتش سر تعظیم فرود می آورد ، و به این اشعار مترنم میشود : فیک یا اعجوبه الکون غدا الفکر کلیلا  ، انت حیرت ذوی اللب و بلبلت العقولا ، کلما قدم فکری فیک شبرا فرمیلا ، ناکصا یخبط فی عمیاء لا یهدی سبیلا  " در تو ای اعجوبه عالم هستی ( ای خدای بزرگ ) فکر خسته و وامانده شد ، تو صاحبان اندیشه و مغز را حیران ساخته ای ، و عقول را بهم ریخته ای ، هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک می شود یک میل فرار می کند ، " ( و از عظمت ذاتت در وحشتی بزرگ فرو می رود )" آری به عقب بر می گردد و در تاریکیها غرق می شود ، و راهی به جلو پیدا نمیکند در حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام فرمود : من عرف نفسه فقد عرف ربه : " کسی که خویش را بشناسد خدای خویش را شناخته است " . آری خود شناسی در تمام مراحل راه " خدا شناسی" است. تعبیر به "افلا تبصرون " ( آیا نمی بینید )تعبیر لطیفی است ، یعنی این آیات الهی گرداگرد شما در درون جان شما ، گسترده است ، اگر اندکی چشم باز کنیدمی بینید ، و روح شما از درک عظمتش سیراب می گردد.

((و ءآیه لهم الارض المیته احیینها و اخرجنا منها حبه فمنه یا کلون )) ( سوره یس آیه 33 )

ترجمه :

زمین مرده برای آنها آیتی است ، ما آن را زنده کردیم و دانه های ( غذایی ) از آن خارج ساختیم که از آن می خورند ،

تفسیر :

نخست از احیای زمیتهای مرده و برکاتی که از آن عاد می شود بحث کرده می فرماید :" زمیتهای مرده برای آنها نشانه آشکاری است ( از مبدا و معاد ) ما آن را زنده کردیم ، و دانه هایی از آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه می کنند " و آیه " لهم الارض المیته احییناها و اخرجنا منها حبا فمنه یاکلون " مسئله حیات و زندگی از مهمترین دلائل توحید است ، مسئله ای است فوق العاده مرموز و پیچیده و شگفت انگیز که عقل همه دانشمندان را به حیرت افکنده  و با تمام پیشرفتهای عظیمی که در علم و دانش نصیب بشر شده هنوز کسی معنای آن را نگوشوده است ، هنوز کسی به درستی نمیداند تحت تاثیر چه عواملی در روز نخست موجودات بیجان تبدیل به سلولهای زنده شده است ؟ هنوز کسی نمی داند که بذرهای گیاهان و طبقات مختلف آن دقیقا چگونه ساخته شده ؟ و چه قوانین مرموزی بر آن حاکم است که به هنگام فراهم شدن شرایط مناسب به حرکت در می آید ، و رشد و نمو را آغاز می کند ، و ذرات زمین مرده را جذب وجود خود می نماید ، و از این طریق موجودات مرده را تبدیل به بافتهای موجود زنده می کند ، تا هر روز جلوه تازه ای از حیات را نشان دهد . مسئله حیت در جهان گیاهان و حیوانات و زنده شدن زمینهای مرده از یکسو دلیل روشنی است بر اینکه علم و دانش عظیمی در آفرینش این جهان به کار رفته  ، و از سوی دیگر نشانه ای از رستاخیز است .

روشن است که ضمیر در " لهم " به " عباد " بر می گردد که در آیات قبل آمده است ، و منظور از " عباد " در اینجا تمام بندگانی است که در مثال مربوط به مبدا ء و معاد گرفتار انحراف یا اشتباهند و قرآن وضع آنها را مایه حسرت و تاسف می شمرد . تعبیر به "آیه " به صورت " نکره " اشاره به عظمت و اهمیت و وضوح این نشانه توحیدی است . جمله " فمنه یاکلون " از یکسو اشاره به این است که انسان از بخشی از دانه های گیاهه تغذیه می کند ، و بعضی دیگر قابل تغذیه برای انسان نیست ، ولی فوائد دیگری دارد مانند تغذیه حیوانات ، ساختن مواد رنگی ، دارویی ، و امور دیگری که در زندگی انسان کاملا مورد استفاده است . و از سوی دیگر با مقدم داشتن " منه " بر " یاکلون " که معمولا برای حصر می آید این نکته را بیان می کند که بیشترین ( و نیز بهترین ) تغذیه انسان از مواد گیاهی است آنچنان که گویی تمام غذای انسان را تشکیل میدهد .

(( و جعلنا فیها جنت من نخیل و اعنب و فجرنا فیها من العیون )) ( سوره یس آیه 34 )

ترجمه :

و در آن باغهایی از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هایی از آن جاری ساختیم .

تفسیر :

آیه بعد توضیح و تشریحی بر آیه قبل است و چگونگی حیات زمینهای مرده را بیان می کند ، می فرماید : " ما در زمین باغهایی از نخلها و انگور ها قرار دادیم و چشمه هایی از آن بیرون فرستادیم . " ( و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون )" . در آیه گذشته سخن از دانه های غذایی در میان بود اما در اینجا از میوه های نیرو بخش و مغذی سخن می گوید که دو نمونه بارز و کامل آنها "خرما" و " انگور " است که هر یک غذای کامل محسوب می شوند . چنانکه در گذشته نیز مشروحا گفته ایم مطالعات دانشمندان نشان میدهد که مخصوصا این دو میوه دارای انواع ویتامینهای لازم و مواد مختلف حیاتی برای بدن انسان است بعلاوه این دو میوه در تمام طول سال به صورت تازه یا خشک قابل نگهداری و استفاده برای تغذیه است " اعناب " جمع " عنب " و " نخیل " نیز – چنانکه راغب در مفردات می گوید – جمع "  نخل "  اسم برای درخت است و میوه آ ن  " رطب " و " تمر " ( خرمای تازه و خشک ) نام دارد .

بعضی معتقدند این تفاوت تعبیر که در یکجا سخن از درخت می گوید ، ودر جای دیگر از میوه ، به خاطر آن است که درخت نخل چنانکه معروف است همه چیزش قابل استفاده است ، تنه آن ، شاخه ها و برگهایش ، همه مورد استفاده های مختلف می باشد ، و میوه اش سر آمد همه اینها است در حالی که درخت انگور را معمولا برای میوه اش می خواهند و ساقه وشاخه و کنده آن مصرف زیادی ندارد . و اینکه هر دو به صیغه جمع آمده ممکن است اشاره به انواع مختلف این دو میوه بوده باشد چرا که هر یک از آنها دهها نوع دارد با ویژگیهای مختلف و باب طبع همه و برای همه ذائقه ها این نکته نیز قابل توجه است که در آیه قبل تنها تعبیر به احیای زمینهای مرده شده بود که در قرآن مجید معمولا با نزول باران همراه است ، ولی در این آیه سخن از چشمه های آب جاری به میان آمده ، زیرا برای بسیری از زراعتها آب باران تنها کافی است ، در حالی که درختان میوه معمولا نیاز به آب جاری نیز دارند . " فجرنا " از ماده " تفجیر " به معنی ایجاد شکاف وسیع است ، و از آنجا که چشمه ها با شکافته شدن زمین بیرون می ریزند این تعبیر در مورد بیرون آمدن چشمه از زمین به کار رفته است .

(( لیا کلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون )) ( سوره یس آیه 35 )

ترجمه :

 تا از میوه آن بخورید در حالی که دست آنان هیچ دخالتی در ساختن آن نداشته است آیا شکر خدا را به جای نمی آورند ؟

تفسیر :

 آیه بعد هدف آفرینش این درختان پر بار را چنین بیان می کند :" غرض این است که از میوه آن بخورند در حالی که دست آنها در ساختمان آن کمترین دخالتی نداشته ، آیا شکر خدا را بجای نمی آورید "( لیا کلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون ) " . آری میوه هایی که به صورت غذای کامل بر شاخسار درختان ظاهر می شود  و بی آنکه کمترین نیازی به پختن و یا تغییرات دیگر داشته باشدبه مجرد چیدن از درخت قابل استفاده است ، و این نهایت لطف و عظمت پروردگار را درباره انسان نشان می دهد . حتی این غذای آماده و لذیذ را آنچنان بسته بندی کرده که برای مدت زیادی قابل نگهداری است ، بی آنکه ارزش غذایی خود را از دست بدهد ، بر خلاف غذاهایی که انسان خود می سازد که غالبا به سرعت فاسد می شود تفسیر دیگری درباره معنی آیه نیز وجود دارد که آنهم قابل ملاحظه است ، و آن اینکه : قرآن می خواهد هم اشاره ای به میوه هایی کند که بدون تغییر مورد استفاده قرار می گیرد ، و هم به انواع غذاهای مختلفی که با انجام عملی روی این میوه ها به دست می آید ( در تفسیر اول "ما" در جمله ما عملته ایدیهم نافیه است و در صورت دوم موصوله ) . در هر صورت هدف آن است که حس حق شناسی و شکرگذاری انسانها را تحریک کند تا از طریق شکر گذاری قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارد ، که شکر منعم نخستین گام معرفت کردگار است.

 

(( سبحن الذی خلق الازوج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم  مما لا یعملون )) ( سوره یس آیه 36 )

ترجمه:

منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید ، از آنچه زمین می رویاند ، و از خودشان ، و از آنچه نمی دانند .

تفسیر :

آخرین آیه مورد بحث سخن از تسبیح و تنزیه پروردگار می گوید : خط بطلان بر شرک مشرکان که در آیات گذشته از آن سخن بود می کشد ، و راه توحید و یکتا پرستی را به همگان نشان میدهد ، می فرماید :" منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید ، از آنچه زمین می رویاند ، و از خود آنان ، و از آنچه نمی دانند "( سبحان الذی خلق اللزواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا یعملون ) . آری خداونی که اینهمه " زوجها "  را در پهنه جهان هستی آفریده علم و قدرتش بی انتهاست ، عیب و نقصی در وجودش راه ندارد ، لذا شبیه و شریک ونظیر برای او نیست ، و اگر گروهی سنگ و چوبهای بیجان و مخلوقات دیگری را شبیه او شمرده اند از این نسبتهای نا روا بر دامان کبریایش گردی نمی نشیند بدیهی است خدا نیاز به این ندارد که خویشتن را تسبیح و تنزیه کند ، این تعلیمی است برای بندگان و دستور العملی است برای پیمودن خط تکامل . در اینکه منظور از " ازواج " در اینجا چیست مفسران سخن بسیار دارند : آنچه مسلم است این است که " ازواج " جمع " زوج " معمولا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته می شود ، خواه در عالم حیوانات باشد ، یا غیر آنها ، سپس توسعه داده شده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر یا حتی ضد یکدیگرند " زوج " اطلاق می شود ، حتی به دو اطاق مشابه در یک خانه ، یا دو لنگه در ، و یا دو همکار و قرین ، این کلمه گفته می شود ، و به این ترتیب برای هر موجودی در جهان زوجی متصور است . به هر حال بعید نیست که زوجیت در اینجا به همان معنی خاص یعنی جنس " مذکر " و "مؤنث " باشد ، و قرآن مجید در این آیه خبر از وجود زوجیت در تمام جهان گیاهان و انسانها و موجودات دیگری که مردم از آن اطلاعی ندارند میدهد .

این موجودات ممکن است گیاهان باشد که وسعت دایره زوجیت در آن روز هنوز در آنها کشف نشده بود . یا اشاره به حیوانات اعماق دریا که در آن روز کسی از آن آگاه نبود ، و امروز گوشه ای از آن برای انسانها کشف شده است . یا اشاره به موجودات دیگری که در کرات دیگر آسمانی زندگی می کنند ، ویا موجودات زنده ذره بینی ، هر چند امروز دانشمندان نر و ماده ای در آنها سراغ ندارند ولی دنیای این موجودات زنده آنقدر مرموز و پوشیده از معماها است که ممکن است علم ودانش انسانها هنوز به این قسمت ز آن راه نیافته باشد ، حتی وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز چنانکه گفتیم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشت و در قرون اخیر از طریق علمی این معنا به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است .

این احتمال نیز داده شده است که زوجیت در اینجا اشاره به وجود ذرات مثبت ومنفی در دل تمام اتمها است ، زیرا میدانیم همه اشیاء این جهان از اتم تشکیل یافته و اتم در حقیقت همچون آجر برای ساختمان عظیم این کاخ بزرگ عالم ماده است . تا آن روز که اتم شکافته نشده بود خبری از وجود این زوجیت نبود  ولی بعد از آن وجود زوجهای منفی و مثبت در هسته اتم و الکترونهای که به دور آن می گردند به ثبات نرسید . بعضی نیز آن را اشاره به ترکیب اشیاء از "ماده " و "صورت " یا " جوهر" و " عرض " دانسته ، و بعضی دیگر کنایه ازاصناف وانواع مختلف گیاهان و حیوانات و انسانها و سایر موجودات عالم می دانند . ولی روشن است وقتی ما بتوانیم این الفاظ را بر معنی حقیقی جنس مذکر ومؤنث حمل کنیم و قرینه ای برخلاف آن نباشد دلیلی ندارد که به سراغ معانی کنایی برویم و چنانکه دیدیم چندین تفسیر جالب برای معنی حقیقی زوجیت در اینجا وجود دارد . به هر حال این آیه یکی دیگر از آیاتی است که محدود بودن علم انسان را بیان می کند و نشان میدهد که در این جهان حقایق بسیاری است که از علم و دانش ما پوشیده است .

(( و ء آیه لهم الیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلومین )) ( سوره یس آیه 37 )

ترجمه:

 شب ( نیز ) برای آنها نشانه ای است ( از عظمت خدا ) ، ما روز را از آن بر می گیریم ، ناگهان تاریکی آنان را فرا می گیرد .

تفسیر :

 نخست می فر ماید : " شب برای آنها آیه و نشانه ای است از عظمت خدا "( و آیه لهم اللیل ) . در حالی که نور آفتاب همه جا را گرفته و سپاه ظلمت به عقب رانده شده " ما نور آفتاب و روز را از آن بر میداریم ، ناگهان تاریکی همه آن را فرا می گیرد "(نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون ) . تعبیر " نسلخ " از ماده "سلخ " ( بر وزن بلخ ) که در اصل به معنی کندن پوست حیوان است تعبیر لطیفی است ، گویی روشنایی روز همچون لباس سفیدی است که بر تن شب پو شانیده شده ة به هنگام غروب آفتاب این لباس را از تن او همچون پوستی می کنند تا باطن و درون او آشکار گردد .

دقت در این تعبیر این نکته را باز گو می کند که طبیعت اصلی کره زمین تاریکی است ، نور و روشنایی صفتی است عارض که از منبع دیگری به او داده می شود ، همچون لباس که بر تن کسی بپوشانند که هر گاه آن لباس را بیرون آورد رنگ طبیعی تن آشکار می شود در اینجا قرآن مجید روی تاریکی شب انگشت نهاده ، گویا می خواهد بعد از بیان زنده کردن زمینهای مرده که به عنوان آیتی از آیات خداوند قبلا گذشت ، تبدیل روشنایی روز را به تاریکی شب به عنوان نمونه ای از مرگ بعد از حیات بیان کند . به هر حال هنگامی که انسان در میان ظلمت شب غرق میشود  به یاد نور و برکاتش ، نور و هیجانش ، نور و منبع وجودش می افتد ، و با یک مقایسه به " خالق نور و ظلمت" آشنا می گردد .

 

 (( و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم )) ( سوره یس آیه 38 )

ترجمه :

و خورشید ( نیز برای آنها آیتی است ) که پیوسته بسوی قرارگاهش در حرکت است ، این تقدیر خداوند قادر و دا ناست .

تفسیر :

سومین آیتی که بعد از آیت شب به آن اشاره شده آیت نور و روشنایی و آفتاب است ، می گوید " خورشید نیز برای آنها آیتی است که پیوسته بسوی قرارگاهش در حرکت است " ( و الشمس تجری لمستقر لها ) . ایت آیه به وضوح حرکت خورشید را به طور مستمر بیان می کند اما در اینکه منظور از این حرکت چیست مفسران بحسهای فراوان دارند : گروهی آن را اشاره به حرکت ظاهری خورشید بر گرد زمین می دانند که این حرکت تا پایان جهان که در حقیقت قرارگاه خورشید و پایان عمر اوست ادامه دارد . بعضی دیگر آن را اشاره به میل شمس در تابستان و زمستان به سوی شمال و جنوب زمین دانسته اند ، زیرا میدانیم خورشید از آغاز بهار از خط اعتدالی به سوی شمال متمایل میشود ، و تا مدار 23 درجه شمالی پیش میرود ، و از آغاز تابستان به عقب باز می گردد تا در آغاز پاییز باز به خط اعتدالی میرسد ، و همین خط سیر را تا آغاز زمستان به سوی جنوب ادامه می دهد ، و از آغاز زمستان به سوی خط اعتدال حرکت می کند و در آغاز بهار به آن میرسد .

البته تمام این حرکات در واقع ناشی از حرکت زمین و تمایل محور آن نسبت به سطح مدارش می باشد ، هر چند در ظاهر به حسب حس مربوط به حرکت آفتاب است . بعضی دیگر آن را اشاره به حرکت وضعی " کره آفتاب " دانسته اند ، زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثلبت کرده که خورشید به دور خودش گردش میکند . آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیرا دانشمندان کشف کرده اند  و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره دور دستی که آن را ستاره " وگا " نامیده اند می باشد . این معانی منافاتی با هم ندارند و ممکن است جمله " تجری " اشاره به تمام این حرکتها و حرکتهای دیگری که تا کنون علم و دانش ما به آن نرسیده و شاید در آینده کشف شود بوده باشد .

به هر حال حرکت خورشید این کره بسیار عظیمی که یک میلیون و دویست هزار مرتبه از کره زمین بزرگتر است آن هم با حرکت حساب شده در این فضای بیکران از هیچکس میسز نیست جز از خداوندی که قدرتش فوق همه قدرتها و علم و دانشش بی انتهاست ، و به همین جهت در پایان آیه می فرماید :" این تقدیر خداوند قادر و داناست" ( ذلک تقدیر العزیز العلیم )  آخرین سخن درباره این آیه اینکه : در تعبیرات آن اشارهای است پر معنی به نظام سال شمسی که از حرکت خورشید در برجها حاصل می گردد ، نظامی که به زندگی بشر نظم و برنامه میدهد ، و جنبه های مختلف آن را تنظیم می کند .

 

(( و القمر قدرنه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم )) ( سوره یس آیه 39 )

ترجمه:

 و برای ما منزلگاههایی قرار دادیم ، ( و هنگامی که این منازل را طی کرد ) سر انجام به صورت " شاخه کهنه قوسی شکل و زرد رنگ خرما " در می آید .

تفسیر :

 لذا در آیه بعد برای تکمیل این بحث از حرکت ماه و منازل آن که نظام بخش ایام ماه است ، سخن میگوید ، و میفرماید : " ما برای ماه منزلگاههایی قرار دادیم ، و به هنگامی که این    منزلها   را طی کرد سراجام به صورت شاخه کهنه قوسی شکل زرد رنگ خرما در می آید " ( و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم ). منظور از منازل همان منزلگاههایی بیست و هشتگانه ای است که ماه قبل از " محاق " و تاریکی مطلق طی می کند ، زیرا هنگامی که ماه سی روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤیت است ، ولی در این شب بیست و هشتم به صورت هلال بسیار زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در می آید ، و در دو شب باقیمانده قابل رؤیت نیست که آنرا " محاق " می نامند البته در ماههای که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولا ماه در آسمان دیده می شود و دو شب با قیمانده محاق است .

این منزلگاهها کاملا دقیق و حساب شده است ، به طوری که منجمان از صدها سال قبل می توانند طبق محاسبات دقیقی که دارند آن را پیش بینی کنند این نظام عجیب به زندگی انسانها نظم می بخشد ، و یک تقویم طبیعی آسمانی است که با سواد و بی سواد توانای خواندن آن را دارد ، بطوری که انسان کمی دقت و ممارست در وضع ماه در شبهای مختلف کند می تواند با نگاه کردن وضع آن دقیقا و یا تقریبا بداند آن شب کدام شب از ماه است ( و ما این امر را آزموده ایم ) . زیرا در آغاز ماه نوکهای هلال رو به طرف بالا است ، و تدریجا بر حجم ماه افزوده می شود تا چهاردهم که به صورت بدر کامل در می آید . از آن به بعد از سمت پایین ماه کم میشود تا بیست و یکم که باز به صورت نیم دایره در می آید ، همچنین از آن کاسته می شود تا شب بیست و هشتم که به صورت هلال ضعیف کمرنگی در می آید که نوکهای آن رو به طرف پایین است .

آری اساس زندگی انسانها را نظم تشکیل میدهد ، و نظم بدون تععین دقیق زمان امکان پذیر نیست ، و خداوند این تقویم دقیق ماهانه و سالانه را در آسمان برای همین هدف قرار داده است .و از همینجا مفهوم تعبیر لطیف " کالعرجون القدیم " روشن میشود زیرا " العرجعون " به طوری که غالب مفسران و ارباب لغتگفته اند آن قسمت از خوشه خرماست که به درخت اتصال دارد ، توضیح اینکه : خرما به صورت خوشه بر درخت ظاهر می شود ، پایه این خوشه به صورت چوب قوسی شکل زرد رنگی است که به درخت متصل است و نوک آن مانند جارو است ، و دانه های خرما همچون دانه های انگور به نخلهای آن متصلند ، هنگامی که خوشه نخل را میبرند آن پایه قوسی شکل بر درخت باقی می ماند که وقتی می خشکد . پژمرده میشود کاملا به هلال قبی از محاق می ماند زیرا همانگونه که هلال آخر ماه که در جانب مشرق آسمان نزدیک صبحگاهان ظاهر میشود خمیده و پژمرده و زرد رنگ و نوکهای آن رو به پایین است ،" عرجون قدیم " نیز همین گونه است . در حقیقت این شباهت در جهات مختلف ظاهر میشود : از نظر هلالی بودن چوب خوشه خرما ، از نظر زرد رنگ بودن ، از نظر پژمردگی ، از نظر تمایل نوک قوس آن به طرف پایین ، و از نظر قرار گرفتن در میان توده سبز رنگ شاخه های درخت نخل که بی شباهت به قرار گرفتن هلال آخرین شب در میان آسمان تیره رنگ نیست . و توصیف آن به قدیم اشاره به کهنگی آن است زیرا هر قدر این شاخه ها کهنه تر میشود باریکتر و پژمرده تر و زرد رنگ تر می شود و شباهت بیشتری به هلال آخر ماه پیدا می کند ، سبحان الله که در یک تعبیر کوتاه چه ظرافتها و چه زیباییها نهفته شده است ؟

((  لا الشمس یبغی لها ان تدرک القمر و لا  الیل سابق  النهار و کل فی فلک    یسبحون     ))  ( سوره یس آیه 40 )

 

ترجمه :

 نه خورشید را سزاست که به ماه رسد ، و نه شب بر روز پیشی می گیرد ، و هر کدام در مسیر خود شناورند .

تفسیر:

آخرین آیه مورد بحث سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه ، و شب و روز ، است پروردگار آنچنان برنامه ای برای آنها تنظیم کرده که کمترین دگرگونی در وضع آنها پیدا نمی شود و تاریخ بشر به خاطر همین ثبات کاملا تنظیم می گردد . می فرماید : نه برای خورشید سزاوار است که به ماه رسد ، و نه شب بر روز پیشی می گیرد ، و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند . "( لا الشمس یبغی لها ان تدرک القمر و لا الیل سابق النهار و کل فی فلک یبحسون )". می دانیم خورشید دوران خود را در برجهای دوازده گانه در یکسال طی می کند ، در حالی که کره ماه منزلگاههای خویش را در یکماه طی می کند . بنابراین حرکت دورانی ماه در مسیرش دوازده بار از حرکت خورشید در مدارش سریعتر است ، لذا می فرماید خورشید هرگز در حرکت خود به پای ماه نمی رسد تا حرکت یکساله خود را در یکماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد .همچنین شب و روز پیشی نمی گیرد که بخشی از آن را در کام خود فرو برد و نظام موجود بهم ریزد ، بلکه همه اینها مسیر خود را میلیون ها سال در کمترین تغییر ادامه می دهد .

از آنچه گفتیم روشن می شود که منظور از حرکت خورشید در این بحث حرکت آن بحسب حس ماست ، جالب اینکه این تعبیر حتی بعد از آنکه به ثبوت رسیده که خورشید در جای خود ساکن و زمین در مدت یکسال یکبار به دور آن می گردد نیز به کار می رود . مثلا امروز می گویند تحویل خورشید به برج حمل ( رسیدن آن به آغاز فروردین )و یا رسیدن خورشید به دایره نصف النهار و یا رسیدن به میل کلی ( منظور از میل کل رسیدن خورشید به آخرین نقطه ارتفاع خود در نیم کره شمالی در آغاز تابستان و یا به عکس آخرین نقطه انخفاض در آغاز زمستان است ). این تعبیرات همگی نشان میدهد که حتی بعد از کشف حرکت زمین به دور خورشید و سکون آن ، تعبیرات گذشته راجع به حرکت خورشید به کار می رود چرا که از نظر حسی چنین به نظر می آیدکه خورشید در حرکت است و این تعبیرات از همینجا گرفته می شود .و به این ترتیب شناور بودن خورشید و ماه در فلکهای خود ( کل فی فلک یبحسون ) نیز از همینجا ناشی می شود .

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه باکهکشانی که ما در آن قرار داریم می باشد چه اینکه امروز ثابت شده است که منظومه شمسی ما جزیی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است . زیرا " فلک " چنانکه ارباب لغت گفتند در اصل به معنی در آمدن پستان دختران و شکل دورانی به خود گرفتن است ، سپس به قطعاتی از زمین که مدور است و یا اشیاء مدور دیگر نیز اطلاق شده ، و از همین رو به مسیر دورانی کواکب نیز اطلاق می شود .

جمله " کل فی فلک یسبحون " به عقیده بسیاری از مفسران اشاره به هر یک از خورشید و ماه و ستارگان است که برای خود مسیر مداری دارند ، هر چند نامد  ستارگان  قبلا در آیات ذکر " لیل " ( شب ") و قرین بودن ستارگان با ماه و خورشید ، فهم این معنی از جمله مزبور بعید به نظر نمیرسد به خصوص که " یبحسون " به صورت صیغه جمع آمده است . این تفسیر نیز وجود دارد که این جمله اشاره به هر یک از خورشید وماهو شب وروز بوده باشد ،  چرا که شب و روز هر کدام برای خود مداری دارند و دقیقا دور کره زمین گردش می کنند ، تاریکی نیمی از کره زمین را همیشه پوشانده ، و روشنایی نیمی دیگر را و این دو در بیست و چهار ساعت یکدور تمام به گرد زمین می گردند . تعبیر به " یبحسون " از ماده " سباحت " که طبق نقل راغب در مفردات در اصل به معنی حرکت " سریع " در آب و هوا است اشاره به حرکت سریع کرات آسمانی میکند و آنها را تشبیه به موجودات عاقلی کرده است که با سرعت به گردش خود ادامه می دهند امروز نیز این حقیقت ثابت شده که اجرام آسمانی با سرعتهای بسیار عجیب و گاه سرسام آوری در مسیر خود حرکت دارند .