X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 12 آبان‌ماه سال 1387

تفسیر آیات دین و زندگی 1 درس اول

مرحله  اول

 (( و فی الارض ءایت للموقنین ))  (سوره ذاریات آیه  20)

ترجمه :    و در زمین آیاتی برای جویند گان یقین است .

تفسیر :    در آیه بعد می افزاید:"دروجود خود شما نیز نشانه های خدا فراوان است"  ( و فی انفسکم ) آیا چشم باز نمی کنید و این همه آیات و نشانه های بارز حق را نمی بینید ؟(ا فلا تبصرون)

 بدون شک انسان اعجوبه عالم هستئ است وآ نچه درعالم کبیراست در این عالم صغیر نیزوجود دارد بلکه عجابی در آن است که در هیچ جای جهان نیست . عجب اینکه این انسان با آن هوش وعقل وعلم واینهمه خلاقیت و ابتکارات و صنایع شگرف روز نخست به صورت نطفه کوچک و بی ارزشی بوده اماهمین که درعالم رحم قرارمی گیرد با سرعت عجیبی رو به تکامل میرود روز به روز شکل عوض می کند, و لحظه به لحظه دگرگون می شود وآن نطفه ناچیز درمدت کوتاهی به انسان کاملی تبدیل می گردد .

یک سلول که کوچکترین اجزای بدن او است ساختمان تو بر تو و شگفت آوری دارد که به گفته دانشمندان معادل یک شهر صنعتی تشکیلات در آن است . یکی ازعلمای زیست شناسی میگوید:

این شهر عظیم با هزاران در و دروازه جالب, و هزاران کارخانه و انبار و شبکه لوله کشی, و مرکز فرماندهی با تاسیسات فراوان (آنها) و ارتباطات زیاد, وکارهای مختلف حیاتی , آنهم در

محدوده کوچک یک سلول از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین شهرها است که  اگر ما بخو اهیم تاسیساتی بسازیم که همان اعمال را انجام دهد – و هرگز قادر  نیستیم – باید دهها هزار هکتار زمین را زیر تاسیسات و ساختمانهای  مختلف و ماشین آلات پیچیده  ببریم تا برای  انجام چنان برنامه ای اماده گردد, ولی جالب اینکه دستگاه آفرینش همه اینها را در مساحتی معادل  "پانزده میلیو نیم میلیمتر" قرار داده ".

دستگاههایی که در بدن انسان است مانند قلب و کلیه  و ریه و مخصوصا دهها هزار کیلو متر رگهای درشت و باریک و حتی مویرگهایی که با چشم  دیده نمی شوند , ومثل آبرسانی و تغذیه و تهویه " ده  میلیون میلیارد" سلول تن انسان هستند , وحواس مختلفی مانند بینایی وشنوایی و حواس دیگر هر کدام ایتی عظیم از آیات او است . و از  همه مهمتر معنای "حیات" که اسرار آن همچنان نا شناخته مانده , و ساختمان روح وعقل انسان است که عقول همه انسانها از درک آن عاجز است , و اینجا است که انسان بی اختیار لب به تسبیح و حمد و ث نای خدا می گشاید و در پیشگاه عظمتش سر تعظیم فرود می آورد, و به این اشعار مترنم میشود : فیک یا اعجوبه الکون غدا الفکر  کلیلا /   انت حیرت  ذوی اللب و بلبلت العقولا /    کلما قدم فکری فیک شبرا فرمیلا/ ناکصا یخبط فی عمیاء لا یهدی سبیلا/" درتوای اعجوبه عالم هستی (ای خدای بزرگ) فکرخسته ووا مانده شد" توصاحبان اندیشه ومغزراحیران ساخته ای, وعقول را بهم ریخته ای "هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک می شود یک میل فرار میکند " (و از عظمت ذاتت در وحشتی بزرگ فرو می رود). "آری به عقب برمی گردد ودر تاریکیها غرق می شود و راهی به جلو پیدا نمی کند "در حدیث امده است که پیغمبر گرامی اسلام  صلی الله علیه و آله فرمود:

من عرف نفسه فقد عرف ربه"کسی که خویش را بشناسدخدای خویش راشناخته است"   آری "خود شناسی" در تمام مراحل راه"خدا شناسی" است. تعبیربه "افلا تبصرون"(آیا نمی بینید) تعبیر لطیفی است , یعنی این آیات الهی در گرداگرد شما در درون جان شما , درسراسر پیکر شما, گسترده است , اگر اندکی چشم باز کنید می بینید , و روح شما از درک عظمتش سیراب می گردد .

 

(( و فی انفسکم ا فلا تبصرون ))   (  سوره  ذاریات  آیه  21  )

ترجمه: و دروجودخود شما (  نیز آیاتی  است  ) , ایا نمی بینید.

  تفسیر: درسومین آیه مورد بحث به سومین بخش از نشانه های عظمت پروردگاروقدرت اوبرمعاد  اشاره کرده می فرماید:"روزی شما در اسمان است, و انچه به شما وعده داده میشود" ( و فی الاسماء رزقکم و ما  توعدون  ). گر چه در بعضی از روایات اسلامی " رزق "در این آیه  به دانه های حیاتبخش باران تفسیر شده که منبع هر خیر و برکت در زمین است ,  و ایه 5 سوره جاثیه نیز موافق ان است : و ما انزل الله من السماء من رزق فا حیا به الارض بعد موتها  :"انچه خدا از آسمان از رزق نازل کرده و به وسیله ان زمینهای مرده را احیاء فرموده است "ولی معنی  میتواند یکی از مصداقهای روشن آیه باشد در حالی که گستردگی مفهوم رزق  هم  باران  را شامل  می شود,  هم نور آفتاب  را که از آسمان  به سوی ما می آید  و نقش ان در حیات و زندگی فوق والعاده حساس است , و همچنین  هوا را که مایه حیات همه موجودات  زنده  است. اینها  همه در صورتی است که  "سماء"  را به معنی همین آسمان ظاهری تفسیرکنیم ,ولی  بعضی ازمفسران "سماء"  را به معنی عالم  غیب و ماوراء  طبیعت و لوح  محفوظ گرفته اند که تقدیر ارزاق انسانها از آنجا می شود .البته جمع میان هر دو معنی ممکن است, هرچه تفسیراول  روشنتر به نظر میرسد و اما جمله "ما توعدون"( آنچه به شما وعده داده می شود ) می تواند تاکیدی بر مسئله رزق ووعده الهی در این زمینه بوده باشد, و یا به معنی بهشت موعود چرا که در آیه 15" و النجم " می خوانیم:

عندها  جنه الم کوی : "بهشت موعود نزد سدره المنتهی در آسمانها است "و یا اشاره به هر گونه خیر وبرکت یا عذابی است که از آسمان نازل می گردد , و یا ناظر به همه این مفاهیم است , چرا که جمله " ما توعدون "مفهومش وسیع و گسترده است. 

                درس اول

  (( واذ قال ابراهیم لا بینه ازر اتتخذ اصنا ما الهه انی ائک و قومک فی ضلال مبین ))  (سوره انعام آیه 74 )

ترجمه :(به خاطر بیاورید )هنگامی را که ابراهیم به پدرش (=عمویش)"آزر" گفت:  آیا بتهای معبودان را خود انتخاب می کنی ؟ من , تو و قوم خود را در گمراهی آشکاری می بینم .

تفسیر :از آنجا که  این سوره جنبه مبارزه با شرک و بت پرستی دارد و روی سخن بیشتر در ان ازبت پرستان است و برای بیدار ساختن انها از طرق مختلف استفاده شده،  در اینجا به  گوشه ای از سرگذشت ابراهیم قهرمان بت شکن اشاره کرده و منطق  نیرومند او را در کوبیدن بتها ضمن چند آیه به خاطر اورده است . قابل توجه اینکه قرآن در بسیاری از بحثهای توحیدی  و مبارزه با بت روی این سرگذشت تکیه می کند , زیرا ابراهیم  مورد احترام   تمام   اقوام  مخصوصا مشرکان عرب بود نخست می گوید :ابراهیم پدر(عموی) خود را مورد سرزنش قرار داد و به انها چنین گفت ایا این بتهای بی ارزش و موجودات بیجان را خدایان خود انتخاب کرده اید "؟

 

(و اذ قال ابراهیم لا بیه ازر اتتخذ اصناما الهه ) ." و بدون شک من, تو و جمعیت پیروان و هم مسلکان ترا در گمراهی اشکاری می بینم "چه  گمراهی از این اشکار تر که انسان  مخلوق خود را معبود خود قرار دهد ,و موجود بیجان و بی  شعوری را پناهگاه خود   بپندارد  و  حل مشکلات خود را از آنها بخواهد (انی اراک و قومک فی ضلال مبین ). آیا آزر پدر ابراهیم بود؟

کلمه "اب" در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق می شود و چنانکه خواهیم دید گاهی برجدمادری و عمو و همچنین مربی و معلم و کسانی که برای ترتیب انسان به نوعی زحمت کشیده اند نیز گفته شده است , ولی شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه اگر قرینه ای در کار نباشدقبل از هر چیز"پدر"بنظر می آید. اکنون این سوال پیش می اید که ایا به راستی آیه بالا می گوید:  آن مرد بت پرست ( آزر ) پدر ابراهیم بوده است ؟ و آیا یک فرد بت پرست و بت ساز می تواند پدر یک پیامبر اولوا العزم بوده باشد ؟ وآیا ورائت در روحیات انسان اثرنا  مطلوبی  در فرزند نخواهد گذارد؟جمعی از مفسران سنی به سوال اول پاسخ  مثبت گفته وآزرراپدر واقعی ابراهیم میدانند ,در حالی که تمام مفسران و دانشمندان شیعه معتقد ند آزر پدرابراهیم نبود, بعضی اورا عموی ابراهیم دانسته اند . قراتی که نظر دانشمندان شیعه را تایید می کند چند چیز است :

1-  در هیچیک از متابع تاریخی اسم پدر ابراهیم ," ازر گ شمرده نشده است, بلکه همه تاریخ نوشته اند , در کتب عهدین نیز همین نام امده است, جالب اینکه افرادی که اصرار   دارند پدر ابراهیم ازر بوده در اینجا به توجیهاتی دست زده اند که بهیچوجه  قابل قبول نیست از  جمله اینکه اسم پدر ابراهیم تارخ , و لقبش ازر بوده در حالی که این لقب نیز در منابع تاریخی ذکر نشدهاست. ویا اینکه آزربتی بوده که پدرابراهیم او را پرستش می کرده است در حالی که این احتمالبا ظاهر آیه فوقکه میگوید پدرش آزربود بهیچوجه سازگار نیست ,مگر اینکه جمله یا کلمه ای در تقدیر بگیریم که ان هم بر خلاف ظاهر است.

2-  قرآن مجید می گوید :مسلمانان حق ندارند برای  مشرکان استغفار کننداگر چه بستگان و نزدیکان انها بوده باشند ,سپس برای اینکه کسی استغفار ابراهیم را درباره ازر دست آویزقرار ندهدچنین می گوید : " وما کان استغفار ابراهیم لا بیه الا عن موعده وعدها ایاه فلما تبین له انه عدو لله تبرء منه " (سوره توبه آیه 114 ): "استغفار ابراهیم برای پدرش ( آزر ) فقط به خاطر وعده ای بود که به او داده بود 0انجا که گفت : س کستغفر لک ربی – سوره مریم آیه 47 یعنی :"بزودی برای تو استغفار خواهم کرد" به امید اینکه با این وعده دلگرم شودواز  بت پرستی برگردد"اما هنگامی که او را در راه بت پرستی مصمم و لجوج دید دست از   استغفار درباره او برداشت . از این آیه به خوبی استفاده می شود که ابراهیمبعد از مائوس شدن از آزر دیگر هیچگاه برای او طلب آمرزش  نکرد و شایسته هم  نبود چنین کند  , و  تمام  قرآن  نشان می دهد این جریان در دوران جوانی ابراهیم و زمانی بود که در شهر بابل می زیست وبا بت پرستان مبارزه داشت . ولی آیات دیگر قرآن نشان می دهد که ابراهیم  در اواخر عمر خود و پس از پایان بنای کعبه برای پدرش از خداوند طلب آمرزش کرد (البته در این آیات چنانکه آمد از پدر تعبیر به"اب"نشده بلکه تعبیر به والد که صریحامفهوم پدر را می رساند , شده  است) .

انجا که می فرماید : الحمد لله الذی وهب لی علی   الکبر اسماعیل و اسحاق ان ربی  لسمیع الدعاء ....... ربنا اغفرلی و لوالدی و للمو منین  یوم الحساب.  حمد وسپاس برای خدا است که در پیرویبه من اسماعیل و اسحاق را بخشیده پروردگارمندعا را اجابت می کند,پروردگارا من وپدر ومادرم و مومنین را در روز رستاخیز بیامرز. از انضماماینآیه به سوره  توبه که مسلمانان را از استغفار برای مشرکان بر حذر می دارد و ابراهیم را از انجام چنین کاری جز برای یک مدت محدود ان هم برای یک هدف مقدس ,بر کنار می شمرد, بهخوبی استفاده  میشود که منظور از "اب"درآیه مورد بحث ,پدرنیست, بلکه عمو یا پدر مادر و یا مانند ان  است  وبه تعبیر دیگر " والد "در بیا ن معنی پدرصراحت دارد ,در حالی که  "اب" صراحت  ندارد.  در آیات قرآن کلمه "اب"نیزدرمورد عمو به کار رفته است  مانند آیه133 سوره   بقره    " قالوا نعبد الهک و اله اباک ابراهیم و اسماعیل واسحاق الها واحدا " :فرزندان یعقوب  به  او گفتند ما خداوند تو و خداوند پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق خداوند  یگانه را می پرستیم  "و این را می دا نیم که اسماعیل عموی یعقوب بود نه پدر او.

 3-از روایات مختلف اسلامی نیز می تواناین موضوع را استفاده کردزیرادر حدیث معروفی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم نقل شده است: لم   یزل   ینقلنی   الله     من اصلاب الطاهرین الی ارحام المطهرات حتی اخرجنی فی عالمکم هذا لم یدنسنی بدنس الجاهلیه :

    همواره خداوند مرا از صلب پدران  پاک  منتقل  می ساخت و  هرگز  مرا به آلودگیهای دوران جاهلیت آلوده نساخت . شک نیست که  روشنترین  الودگی  دوران  جاهلیت  شرک و   بت  پرستی است و کسانی که ان را منحصر به الودگی زنا دانسته اند هیچ دلیلی بر گفته خودندارند بخصوص اینکه قرآن می گوید : انما المشرکون نجس : "مشرکان الوده و ناپاکند " طبری که از دانشمندان اهل سنت است در تفسیر خود "جامع البیان " از مفسر معروف مجاهد نقل می کند که او صریحا می گوید : انها که می گوینداعتقاد به اینکه آزر پدر ابراهیم نبود  مخصوص شیعه استاز کم اطلاعی انها است زیرا بسیاری از دانشمندان  معتقدند  که آزر اسم  عموی  ابراهیم بود . "سیوطی" دانشمند معروف سنی در کتاب مسال  الحنفاء  از فخر  رازی  در کتاب "   اسرار التنزیل"نقل می کند که پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام صلی الله علیه و  آله و سلم  هیچگاه  مشرک نبودند و به حدیثی که در بالا از پیامبر(ص) نقل کردیم  استدلال  نبوده  است سپس  خود   سیوطی اضافه می کند  که ما  میتوانیم این  حقیقت  رابا  توجه به  دو دسته  از روایات اسلامی اثبات  کنیم نخست روایاتی که  میگویند : پدران و اجداد  پیامبر تا ادم هر  کدام  بهترین  فرد  زمان  خود بوده اند ( این احادیث را از "صحیح بخاری "و"دلال النبوه" بیهقی و مانند ان نقل نموده است )  . و روایاتی که میگویند  : در هر عصر و زمانی افراد موحد و خدا پرست وجود داشته است .

با ضمیمه کردن این دو دسته روایات ثابت می شود اجداد پیامبر (ص) از جمله پدر ابراهیم حتما موحد بوده اند . با توجه به آنچه گفته شد معلوم می شود که تفسیر فوق برای آیه مورد بحث تفسیری است بر اساس قرآن روشنی از خود قرآن و روایات مختلف اسلامی نه تفسیربه رای آنچنانکه بعضی از متعصبین اهل سنت همانند نویسنده "المنار" گفته است .

((  و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموت و الارض و لیکون من ال موقنین ))  (سوره انعام آیه  75)

ترجمه :و این چنین , ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها )را به ابراهیم نشان دادیم,  (تا به استدلال کند ,)و اهل یقین گردد.

تفسیر :نخست میگوید : "همانطور که ابراهیم را از زیانهای بت پرستی آگاه ساختیم همچنین مالکیت مطلقه وتسلط پروردگاررا برتمام آسمان وزمین به اونشان دادیم " (و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموا ت و الارض )". ملکوت در اصل از ریشه "ملک" (بر وزن حکم ) به معنی "حکومت و مالکیت  است, و" و" و" ت" برای تاکید و مبالغه به ان اضافه شده بنا بر این منظور از  در  اینجا حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستی است . اینآیه گویای اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه ستارگان و پی بردن به غروب انها به مخلوق بودنشان آمده است.یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع ان قضایا را ذکر کرده سپس به شرح ان پرداخته است و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می شود . و در پایان آیه می فرماید:

 

" هدف ما این بود که ابراهیم اهل یقین گردد " (و لیکون من الموقنین ). شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی  و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در  اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید .همانطور که ایمان به معاد  و رستاخیز  داشت ولی با مشاهده مرغان سر  بریده ای که زنده شدند ایمان او به مرحله "عین الیقین "رسید .

((فلما جن علیه الیل رءا کوکبا قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الافلین )) (سوره انعام آیه 76 )

ترجمه:         هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید ستاره ای مشاهده کرد گفت :"این خدای من است ؟"اما هنگامی که غروب کرد گفت:"غروب کنندگان را دوست ندارم "

تفسیر:هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید ستاره ای مشاهده کردگفت :"این خدای من است" اما هنگامی که غروب کرد گفت غروب کنندگان را دوست ندارم .

((فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربی فلما افل قال لئن لم لهدی ربی لا کونن من القوم الضالین )) (سوره انعام آیه 77)

ترجمه:وهنگامی که ماه را دید(که سینه افق را )می شکافد گفت: این خدای من است ؟ اما هنگامی که آنهم غروب کرد گفت:"اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند مسلما از گروه گمراهان خواهم بود."

تفسیر:و هنگامی که ماه را دید (که سینه افق را ) می شکافد گفت : این خدای من است ؟ اما هنگامی که انهم افول کرد گفت :پروردگارم مرا راهنمائی نکندمسلما از جمعیت گمراهان خواهم بود .

((فلما رءا الشمس بازغه قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یقوم انی بریء مما تشکرون )) (سوره  انعام آیه 77)

ترجمه:وهنگامی که خورشید را دید (که سینه افق را)می شکافت,گفت:"این خدای من است ؟ این (که از همه ) بزرگتر است "اما هنگامی که غروب کرد , گفت :"ای قوم من از شریکهایی که شما (برای خدا ) می سازید ,بیزارم .

تفسیر :و هنگامی که خورشید را دید ( که سینه افق را می شکافت گفت : این خدای من است ؟  این( که از همه ) بزرگ تر است , اما هنگامی که غروب کرد گفت ای قوم من از ریکهایی که  شما   (برای خدا ) می سازید بیزارم .

    (( انی وجهت وجهی للذی فطر السموت و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین ))  ( سوره انعام آیه 79 )

 ترجمه:من روی خود را بسوی کسی کردم که اسمانها و زمین را آفریده من در ایمان خود خالصم و و از مشرکان نیستم .

تفسیر :من روی خود را به کسی کردم که آ؛سمانها و زمین راآفریده من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.

(( و حاجه قومه قال اتحجونی فی الله و قد هدئن و لا اخاف ما تشرکون به الا ان یشاء ربی شیا وسع ربی کل شیء علما افلا تتذکرون )) ( سوره انعام آ80 )

ترجمه:ولی قوم او ‌]=ابراهیم [ با وی به گفتگو و ستیز پرداختند گفت:" آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز میکنید؟ در حالیکه خداوند مرا (با دلایل روشن) هدایت کرده ومن از آنچه شما همتای (خدا) قرار میدهید نمی ترسم ( و به من زیانی نمیرسانند) مگر پروردگارم چیزی را بخواهد  وسعت  آگاهی پروردگارم همه چیز را در بر میگیرد آیا متذکر (و بیدار ) نمیشوید؟

تفسیر:به دنبال بحثی که در آیات گذشته در زمینه استدلالهای توحیدی ابراهیم گذشت در این آیات اشاره به بحث و گفتگوی ابراهیم با قوم و جمعیت بت پرست شده است نخست می گو ید: "قوم ابراهیم با او به گفتگو و محاجه پرداختند"(وحاجه قومه).ابراهیم در پاسخ آنها گفت :چرا درباره خداوند یگانه با من گفتگو و مجادله می کنید در حالیکه خداوند مرا در پرتو دلایل منطقی و روشن به راهتوحید هدایت کرده است ؟"(قال اتحا جونی فی الله و قد هدان).از این آیه به خوبی استفاده می شود که جمعیت بت پرستان قوم ابراهیم تلاش و کوشش داشتند که به هر قیمتی که ممکن است او را از عقیده خود باز دارند و به این بت پرستی بکشانند ولی او با نهایت شهامت مقاومت کرد و با دلایل منطقی سخنان همه را پاسخ گفت . در اینکه انها به چه منطقی در برابر ابراهیم متوصل شدند در این آیات صریحا چیزی نیامده است ولی از پاسخ ابراهیم اجمالاروشن می شود که انها او را تهدید به کیفر و خشم خدایان و بتها کردندواو را از مخالفت انان بیم دادند زیرا در دنباله آیه از زبان ابراهیم چنین می خوانیم : من هرگز از بتهای شما نمی ترسم زیرا قدرتی ندارند که به کسی زیان برسانند "(ولا اخاف ما تشرکون به) ."هیچکس و هیچ چیز نمی تواند به من زیانی برساند مگر اینکه خدا بخواهد ‌(الا یشاء ربی شی ا). گویا ابراهیم با این جمله می خواهد یک پیشگیری احتمالی کند و بگوید اگر در گیر و دار این مبارزه ها فرضا حادثه ای هم برای من پیش بیا ید هیچگونه ارتباطی به بتها ندارد بلکه مربوط به خواست پروردگار است برای اینکه بت بی شعور و بی جان مالک سود و زیان خودنیست تا چه رسد به اینکه مالک سود و زیان دیگری باشد.سپس می گو ید:"علم و دانش پروردگار من انچنان گسترده و وسیع است که همه چیز را در بر می گیرد "(وسع ربی کل شیء علما ). این جمله در  حقیقت  دلیلی برای جمله سابق است و  ان اینکه بت  ها  هرگز نمیتوانند منشا سود وزیانی باشند، زیرا هیچگونه علم و اگاهی ندارند و نخستین شرط برای رسانیدن سود و زیان ، علم و شعور و اگاهی است ، تنها خدای که علم و دانش همه چیز را احاطه کرده است می تواند منشا سود و زیان باشد، پس چرا از خشم غیر او بترسد؟.و سر انجام برای تحریک فکر و اندیشه انان را مخاطب ساخته میگوید :"آیا با اینهمه باز متذکر و بیدار نمی شوید ؟.( افلا تتذکرون)